مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

236

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 379 / عنه : الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 286 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 218 ( قال ) أبو مخنف : ولمّا قتل مسلم ، أحضره عبيداللَّه بن زياد ، فسأله عن حاله ، فقال : إنّما خرجت أنظر ، فطلب منه اليمين ، فلم يحلف ، فأخرجه إلى جبانة السّبيع ، فقتله هناك رحمه اللَّه . السّماوي ، إبصار العين ، / 108 ثمّ ضرب عنقه بأمر عبيداللَّه بن زياد الملعون . « 1 » المامقاني ، تنقيح المقال ، 2 - 1 / 133

--> - گفت : « قسم ياد مىكنى كه جز براي آنچه مىگويى برون نيامده بودى ؟ » اما أو از قسم ياد كردن دريغ كرد . عبيداللَّه گفت : « أو را به ميدان سبيع ببريد وآن‌جا گردنش را بزنيد . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2960 - 2961 ( 1 ) - تا اين كه بعد از شهادت مسلم ، كثير بن شهاب أو را گرفته تسليم عبيداللَّه نمود . از أو استعلام كرد كه مرا از امر خود خبر ده . گفت : « أيها الأمير ! من از خانهء خود بيرون آمدم كه ببينم مردم در چه كارند . مرا گرفته اند به نزد تو آوردند . » عبيداللَّه گفت : « قسم مغلظ ياد مىكنى كه فقط براي اين كار از خانه بيرون آمدى وغرض ديگرى نداشتى ؟ » عبد الأعلى از قسم ياد كردن امتناع كرد . عبيداللَّه گفت : « أو را ببريد ودر جبانهء سبيع گردن بزنيد . » أو را بردند وبه شهدا ملحق نمودند . رسولي محلّاتى ، فرسان الهيجاء ، / 230 بعد از آن كه عبيداللَّه ، « مسلم بن عقيل » و « هانى بن عروه » را كشت ، فرمان داد تا عبد الأعلى را پيش أو آوردند . عبيداللَّه به أو گفت : « ما را از كار خويش آگاه كن وبگو كه چرا از خانه بيرون آمدى . » عبد الأعلى گفت : « خدا تو را اصلاح كند . من از خانه بيرون آمدم تا ببينم مردم چه مىكنند ، كثير بن شهاب مرا دستگير كرد . » عبيداللَّه گفت : « سوگند بخور كه جز آنچه گفتى هدفى ديگر تو را به بيرون آمدن از خانه نكشانده است وگناه اين سوگند اگر دروغ بگويى برگردهء توست . » عبد الأعلى از سوگند خوردن امتناع ورزيد . عبيداللَّه دستور داد : « أو را به جبانة السبيع 1 برده وگردنش را بزنيد . » مأموران أو را با خود به آن‌جا بردند وسر از تنش جدا ساختند . 1 . جبانة السبيع : نام يك گورستان در حومهء شهر كوفه . هاشم‌زاده ، ترجمهء أنصار الحسين ، / 118 - 119